محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
278
اكسير اعظم ( فارسى )
و محلل نمايند و تنقيه باقى فضول از عضو كنند و به غير اين معالجه نكنند . [ بوعلى سينا ] بوعلى سينا مىنويسد كه چون فلغمونى از سبب بادى حادث شود خالى نباشد از آنكه يا ملاقى شود بعد نقاى بدن يا امتلاى آن پس اگر در حالت نقا ملاقات كند احتياج بجز علاج ورم نباشد و آن اخراج مادهء غريبهء محدث ورم است و اين بمرخيات و محللات ملينه بود مثل ضماد آرد گندم مطبوخ به آب و روغن و گاهى شرط غنى كند و مؤنت را كفايت باشد و خصوصاً چون ورم كثير الماده بود و اما اگر با امتلاى بدن ملاقى شود پس واجب است كه ورم را بمرخيات مس نكنند كه جذب كند به سوى عضو زياده از آنچه تحليل از آن نمايد بلكه لازم است كه تنقيهء ماده به فصد كنند و گاهى احتياج به اسهال افتد بعد از آن استعمال مرخيات نمايند و قريب است علاج اين از علاجى كه سبب او امتلاى بدن باشد و فرق آن است كه اين محتاج بردع بسيار در ابتدا نيست چنان كه او محتاج بدان است بلكه كمتر از آن . و اگر سبب سابق غير بادى باشد واجب است كه ابتدا به استفراغ نمايند از فصد و از اسهال اگر حاجت اين باشد و حاجت به استفراغ يا بنا بر آن است كه بدن غير نقى بود و يا بهر آنكه مرض عظيم باشد پس از استفراغ و تقليل ماده و جذب او به سوى خلاف چاره نباشد . و اگر در بدن فضول بسيار نباشد عضو را از ورم ضعف حادث مىشود پس مواد بدن به سوى آن منجذب مىگردد و اگرچه در مواد كثرت نباشد و لازم است كه در اين رعايت شرائط معلومه از فصل و سن و بلد و غيره نمايند و ابتدا بروادع كنند الا در مواضعى كه شرط آن در معالجات اورام كرده شد بعده در تزيد به ادخال مرخيات بروادع مقابله نمايند و هر قدر كه در تزيد زيادتى نمايد مرخيات را اندك اندك بيفزايند و نزد منتهى وقوف و رسيدن حجم و تمدد بنهايت مرتبه مرخيات رطبه غالب نمايند و مجففات در منتهيات خلاص كننده است . و اما مرخيات رطبه براى توسيع مسام و تسكين در دست و مجففات بهر آن است كه برى و منع بقيهء از ماده از بودن ريم كند پس اگر بتمامه زائل نشود و چيزى باقى ماند اندكى بماند كه آن را چيزى كه در آن حدت باشد تحليل نمايد و گاهى از ردع شدت درد به سبب احتقان ماده و ارتكا و عضو بنا بر تغليظ ببرد رادع عارض شود و گاهى از آن ارتداد ماده به سوى اعضاى رئيس گردد و گاهى صلابت ورم عارض شود و گاهى عارض گردد كه عضو در سبزى و سياهى اخذ كند خصوصاً چون معالجهء بدان در آخر امر و قرب انتها كرده شود . و بدانند كه شدت درد طبيب را محتاج به ادويهء مرخى ماده به غير جذب مىگرداند و گاهى بادى تبريد ضعيف بود كه مانع ارخا نشود . و اما از ارتداد ماده به سوى اعضاى رئيسه استفراغ ايمن مىسازد الا آنكه آنچه از مواد موجب ورم از اعضاى رئيسه بر سبيل دفع از آن آمده باشد و اعضاى قابله از آن مثل مفرغه باشند براى آنها پس در آن حالت به سوى ردع و دفع البته سبيل نيست . و چون خوف ميلان ورم بصلابت باشد مرخياتى كه در آن تسخين و ترطيب به قوت باشد استعمال نمايند . اما ادويهء رادعه پس آنچه متوسط است عصارات بقول بارده است كه اكثر در مواضع ديگر ذكر كردهايم مثل عصارهء خرفه و كدو و كاسنى و عصى الراعى و غير آن و عصارهء عنب الثعلب خاصهً و جرم او كوفته براى ضماد نيكو است و عصارهء برگ اسپغول نيز و قيروطى به آب سرد و گاهى در آن اسفنج در سركه و آب سرد تر كرده كفايت اين امر كند و كاكنج قويست در ابتدا و همچنين پوست انار و حى العالم و سويق مطبوخ بسيار و خصوصاً در سركهء ممزوج به آب . و ايضاً سماق و طحلب بسيار نيكو است پس اگر احتياج بقوىتر از اين افتد در آن صندل و اقاقيا و ماميثا و فوفل و بنج و حشيشهء معروف بحشيش الاورام در ابتدا خيلى جيدست و گاهى اعانت تجفيف و قبض آنها بزعفران كرده مىشود و ترطيب درد ابتدا بسيار خطير است . و چون افراط در تبريد واقع شود گاهى بفساد عضو و فساد خلط محتبس در ورم انجامد و ورم در سبزى و سياهى آغاز كند پس اگر خوف چيزى از اينها باشد ضماد آن موضع به آرد جو و لبلاب و چيزى كه در آن ارخا باشد بايد كرد . و اگر از اينها چيزى ظاهر شود شرط بر آن موضع زنند و خون بگشايند و انتظار ريم و نضج نكنند و اين آنگاه است كه مادهء منصب بسيار مفرط بينند و گاهى عضو بميرد و از شرط بعضى غائرتر و بعضى ظاهرتر بود و اين به حسب مكان ورم و حال عضو باشد و بعد شرط به آب درياى شور و سائر آبهاى شور نطول سازند و به چيزى كه در آن ارخا بود ضماد نمايند . و اگر حاجت رش و نطول نباشد اقتصار بر مرخيات كنند . و بدانند كه استعمال ادويهء قوى الردع در اول و قوى التحليل در آخر رديست مهما امكن حذر كنند و همچنين از آب سرد حذر نمايند مگر در مثل حمره و از تحليل شديد درد حادث مىشود پس اگر ارادهء تدبير تسكين وجع در ابتدا باشد نزديك آب گرم و روغنهاى مرخيه و ضمادات از امثال اين ادويه نگردند و ليكن به گل ارمنى در آب سرد گداخته يا مع روغن گل اجازت دهند و افضل روغن گل آن است كه از گل و زيت باشد چه در زيت اندك تحليل است و به عدس مطبوخ به گل سرخ و يا بمرداسنگ به روغن گل پس اگر اين ادويه و امثال او فائده نكند لبلاب استعمال كنند كه آن شديد الموافقت در ابتدا و انتهاست و سرمق و خارخسك و كرفس و بادروج همين اثر دارد و بسيار باشد كه تسكين وجع نمايد شراب شيرين مطبوخ به روغن گل بلكه عقيد عنب و اندك موم بر پشم يا صوف زوفا در گرما سرد كرده و در